|
شمعم
|
|
|
شمعم
ولی به باد تو دل خوش
می وزی
اما نه برای خاموشی من
مدام تو را انتظار می کشم
شاید شعله ور ترم کنی
شاید
|
|
|
|
|
| |
|
سلام
|
|
|
وای چه جمعه ای
همه گل ها واشده اند
تو هنوز
خوابی
فدای
خواب نازت
بیدار شو
|
|
|
|
|
| |
|
مرا به خود رها کن
|
|
|
خسته ام
از تو نمی نالم
از دلم می نالم
که این روزها
بدجوری بهانه تو را می گیرد.
بدجوری
بدجوری
|
|
|
|
|
| |
|
به حرمت نفس
|
|
|
همه را مي كشم
غمت
نازت
نگاهت
همه را
به حرمت
نفسي
كه روزي
روزگاري با هم كشيديم.
|
|
|
|
|
| |
|
رضايت
|
|
|
شيوانا گفت:
تو به رضايت چه كسي بيشتر مي انديشي
و من
از ترس گفتم
خودم
و او باز صادقانه فرياد زد
كه بيدار شو
اگر عاشقي
تنها رضايت او برايت شرط باشد وبس
|
|
|
|
|
| |